و من
معلم شدم.
افسوس که شیرینیش به کاممان ننشست.
عجب سالی بود امسال...
برچسب:
نویسنده: پندار رستگار
زمستان عزیزم سلام
۳۵ سالگی سلام
آمدنت خوش بادا!
آیا تو همان سالی هستی که مرا به آرزویم میرسانی؟!
من چقدر دوست میدارمت!
برچسب:
نویسنده: پندار رستگار
دو ماه سخت تمام شد، دوماهی که بیشتر لحظاتش با کتاب سپری شد، همه جا کتاب بود، از کابینت آشپزخانه تا گالری گوشی...
حالا قدر وقتم را خیلی بیشتر از قبل میدانم، بخودم قول داده ام نگذارم زندگی بیهوده هدر رود.
نتیجهء آزمون دیگر برایم مهم نیست، من مامور به وظیفه بودم و تلاش، حالا دیگر هیچ حسرتی ندارم، من تا جایی که در توانم بود برای رسیدن به ارزویم جنگیدم...
برچسب:
نویسنده: پندار رستگار
نوشتم همین الان، همین حوالی ولی نمیشه کپیش کرد.
آسمان چکه چکه میکند.
ماه ماه روی دور تند افتاده که برود...
برچسب:
نویسنده: پندار رستگار
ماه میهمانی با چنان میزبانش مگر میشود شور و شوق نداشت؟!
برچسب:
نویسنده: پندار رستگار
فارغ از نتیجهء نهایی آزمون استخدامی، تا به همینجا و قبولی در همین مرحله یعنی اینکه خداوند هیچگاه دیر نمیکند. حتی اگر در ظاهر ۱۱-۱۲ سال رسیدن به آرزویم به تاخیر افتاده باشد.
خدایا! چگونه شکرت گویم؟!
نیمه شب ۸ مرداد که ثبت شد ۹ام. اصلا مگر فرقی هم میکند؟
برچسب:
نویسنده: پندار رستگار
آیا روزی من به تو خواهم رسید؟
برچسب:
نویسنده: پندار رستگار
برچسب:
نویسنده: پندار رستگار
برچسب:
نویسنده: پندار رستگار
برچسب:
نویسنده: پندار رستگار
برچسب:
نویسنده: پندار رستگار
برچسب:
نویسنده: پندار رستگار
اسمان هم میبارد. هم شادم و هم غمگین...
برچسب:
نویسنده: پندار رستگار
برچسب:
نویسنده: پندار رستگار